سلام
یه نیگا به دور و برت بنداز ...
گاهی وقتا چیزایی می بینیم که باور کردنشون برامون سخته ...
و باور نکردنشون نا شکری ه محضه ...
گاهی وقتا ادما رو پست تر از اونی می بینی که خودشون می خوان باشن ...( نمی گم پست تر از اونی که می تونن باشن ..!)
گاهی وقتا ادمایی رو می بینی که کم میاری وقتی می خوای بهشون بگی انسان ...
گاهی وقتا در کمال سیاهی و ظلمتی که روزگارت رو فراگرفته ...
فقط به لطف خدا ...
فرشته ای رو می بینی که از جانب خدا ماموریت داره کمکت کنه عمری رو که در گناه و پلیدی صرف کردی ...
جبران کنی ...
فرشته ای که اومده دستت رو بگیره ....
به قیمت عمری که خدا به عنوان زمینی شدن ش بهش بخشیده...
عمری که اگه بره ...
اون فرشته .. بعد از اون ...
نه دوباره یه فرشته می شه ...
و نه یه انسان می مونه ...
بلکه تنها و تنها به تعالی می رسه ...
بهش گفتن .. بیاد توو وجود تو ...
بیاد تو سینه ات بشه یه قلبی که نداری و بتپه ...
بیاد و دستت رو بگیره ...
تو می بینی ش ...
تو لمس ش می کنی ...
تو صداشو می شنوی...
ولی هیش کی باورش نمی کنه ...
غیر از خودت ...!!
فقط تو یی که می دونی خدا یه اندازه ی فداکاری ه یه فرشته هم می تونه دوستت داشته باشه .....
فقط تویی که می دونی خدا اون موقعی که با فریاد ازش خواستی کمکت کنه ....
صداتو شنیده ... !
کی میگه خدا دل نداره ؟!
کی میگه خدا رحم نداره ..؟!
خدا قلبت رو ازت گرفت ...
جای قلبت یه فرشته گذاشت تو سینه ات ...
قلب می تونه کینه داشته باشه ...
ولی فرشته ها پاکن ... کینه ای ندارن تو وجودشون ...
قلب می تونه سیاه باشه ...
ولی فرشته ها نورن ...
نور هم که فقط سفیده ...
تازه .. خیلی هم که تجزیه شه ... رنگی میشه ... هر رنگی غیر از سیاه ...!
خدا بهت یه فرشته داد ...
فرشته ای که با خودته ... می تونی براش بمیری ... میتونی براش زنده بمونی ... حتی می تونی براش بمونی ...
فرشته هم فقط تو رو داره ...
چه قشنگه اون روزی که بدونی خدا به هر کسی یه فرشته نمی ده ...
ربطی هم به لیاقت و شایستگی ادما نداره ...
ربطش رو فقط و فقط خدا می دونه ...
حالا خودتی و خودت ... قضاوت کن ...
تصمیم بگیر ....
موندن یا نمودن ...
رفتن یا نرفتن ....
دیگه خیلی دیره واسه این حرفا ....
جای فرشته توو سینه ت قرص و محکمه ...
شده عین قلبت ...
شده کعبه ی زندگی ت ...
شده پرستش گاه وجودت ...
شده مایه حیاتت ...
فرشته ی مهربونم ....
یه نیگا به اونی که مامورشی بنداز ...
نمی دونم لیاقتت رو دارم یا نه که خدا همچین لطف بزرگی بهم کرد ...
نمی گم لطف دادنت ...
نمی گم لطف بخشیدن زندگیت بهم ....
لطف دوست داشتنت ...بزرگترین محبت الهی بود برام ...
که هست ... و خواهد بود ....!
دوست داشتن تو ......(چی بگم بعدش ..؟)
فقط نمی دونم چه حکمتی ه در ف ا ص ل ه
شاید این هم حکمتی داره ... باز هم همه چی رو سپردیم به خدا ...
مثل تو ...!
راستی یادم نرفته یه چیزی رو ...
فرشته ی اسمونی م
( که بخاطر من زمینی شدی ..چون لایق اسمون نیستم )
قرار بود امروز یه چیزی بهت بگم ...
توو یه جمله ..:::
"" نقش ما جایی بین دیروز و فرداست ... من بدوون تو دیروزی ندارم که برای فرداها کوله بارش کنم ... بودن در کنارت نقش تمام روزگاران من است .... تنهایی ات را شریکم .... ""
مهربونم ...
تولدت مبارک ...
خوش بحالت ... فرشته ها هیچ وقت پیر نمیشن ....
کاش من هم لیاقت داشتم یه فرشته باشم برات ...
نرگس | دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 |