خسته ام... | 1:59
در ورای چشمانم ... خستگی خوابیده است ....!! 
بیدارش کنید .....
نرگس | سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 |
سکوت ...! | 2:12
حس قربت به
سکوت این روزها مجالی برای سایر احساسات نذاشته ... آری ... در
غربت گفتار ، چه قدرتی غیر از سکوت .. حرف خواهد زد؟!! کودک سکوت
من نیز دهان گشوده تا بگوید ... هیچ چیز
معلوم نیست ...!!
چقدر دلم می
خواد حرف بزنم ...... هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییس
!!!
جهان را
بلندی و پستی توئی
ندانم چه ای هر چه هستی توئی
امشب
اومدم تا به احترام حرف هایی که نمی زنم ..... سکوت کنم ..!!!
چه فرقی
می کنه ... بالاخره سکوت می کنم ..!!
و بعد
..
نرگس | جمعه بیست و پنجم آبان 1386 |
می دونی دلم چی میگه ..؟
میگه دلت برام تنگ شده که گفتی بیام پیشت ... !

قبول کنم دوستم داری ؟ قبول کنم دلت برام تنگ میشه؟
ازت خواستم پیشت باشم .... نمی دونستم این قدر مهربونی که حتی نمی ذاری عمر آرزوهام به چند روز هم برسه .... !
آره ... شب تولد امام جعفر صادق یه کاری کردم از روی احترام ..! ( در اصل باید بگم از روی احترام یه کاری نکردم ... !! )
امشب هم شب شهادت امام جعفر صادق ... !
فردا دارم میرم جمکران ... !!!!!!!!
خودم هم باورم نمیشه ...
باز هم یه دفعه ای جور شد ...
از کجا دونستی دلم برات تنگ شده ؟
از کجا دونستی دلم براش تنگ شده ... ؟
خدایا ..
بهت گفتم هر چی می خوام بهم بده ...
گفتی اگه پشیمون شی چی؟!!
گفتم نمی شم ...
می دونی چرا گفتم پشیمون نمیشم ...؟!!!!!!!
چون می دونم تنهام نمی ذاری .... !!
بزرگترین شاهد زندگیم .. ،
یه چیز .... یه شب ..... فقط .... !!!!
امروز رفتم نت برای ثبت نام ... حتی نپرسید واسه چی ....!!!!!!!!
فردا هم که دارم می رم جمکران ....
یه جورایی .. اگه برنگشتم ..... حلالمون کنین ... !!
چقدر دوست داشتم قبل رفتنم باهات حرف می زدم ... ولی نذاشتی ... !!
با دلتنگیت دارم میرم سفر .... دلم خیلی برات تنگ شده ... کاش نمی ذاشتی اینجوری برم ... !
... دیگه برم .
نرگس | دوشنبه چهاردهم آبان 1386 |
.... ..... شاید ..! | 1:7
وقتی از تمام دنیا تنها یه اسم ازت برام مونده ...؟؟!!!!
دفتری که نشه همه چی رو توش نوشت ... به چه دردی می خوره ...؟
بیچاره حرفام ....!
کنج دلم تنهان ...!
نرگس | دوشنبه چهاردهم آبان 1386 |
چی؟؟ | 1:15
چه فرقی می کنه اسمتو بیارم یا نه ... وقتی اولین و آخرین مخاطبم تویی ..!
خودت هم می دونی در چه شرایطی دارم خودمو کنترل می کنم ... خوب هم می دونی چقدر برام سخته ... !
می گم ... ولی در اصل هیچی نمی گم ... !
هیچی نمی گم ...... ولی واقعیت اش اینه که خیلی حرف زدم ..!
دلم می خواد بنویسم .... ولی دستم نمیره به نوشتن ... هیچ نوشته یا حرفی هم نمی تونه حرفامو بیان کنه ... !
خدایا .... آرومم کن ...!
نمی تونم طاقت بیارم ...!
می ترسم ... به روح مادر جون ... به بزرگی خودت .. می ترسم .... !
نمی گم فراریم بده .... نمی گم دچار فراموشیم کن ... نمی گم ..... فقط آرومم کن .. !
گریه کردن به ریختن چهار قطره اشکه؟؟؟؟؟؟
خدایا ... بیشتر از یه ماهه چشمای دلم اشکی نریختند ... !!!!
می ترسم
غریبه .... !!!!!!
غریب آشنا ......؟؟؟ آشنای غریب ....؟؟؟؟ !!!!!!
چی می شد هر کسی سر جای خودش بود ... کسی هم به جایگاه دیگران جسارت یا بی حرمتی نمی کرد ...!
خودتون هم خوب می دونین ..اومدنم فقط برای شما بوده ... فقط برای شما... دلم براتون لک زده بود ..!
آخرین دعایی که کردم رو خوب یادمه ... ولی بعد از اون ... دیگه هیچی یادم نمیاد ... !!!!
چه فرقی می کنه موهات طبیعی باشند یا مصنوعی ... مهم اینه که یه ملت نفهمند کلاه گیس سرته ... ولی وقتی فهمیدند و شدی انگشت نمای جمع ... اون وقت چی کار باید کرد؟؟!
حالا نمیشه به جای کلاه ... سر یکی کلاه گیس گذاشت؟؟!!
گیس بریده ی بی چشم و رو ... !
همیشه موهای خورشید خانوم رو تو نقاشی هامون افشون می کشیدیم ... کسی هم بوده که به ذهنش خطور کرده باشه که شاید خورشید خانوم دوست داشته باشه موهاشو ببافه ؟؟!
می دونستی وقتی موهاتو افشون می کنی .... می ترسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بذار حرفای دلم لابلای پیچ و خم های گیسوانت بماند ... من به کوچه پس کوچه های موهات اعتماد کردم ...!
هیییییییییییس ..! حرفایی که بهت می زنم رو به هیچ کس نگو ... قول بده هیچ وقت .. حتی به روی خودم هم نمیاری !! قول بده ..
چقدر نا مطمئنه وقتی آدم به یه دیوار تکیه کنه ...
و چه دردناکه وقتی می بینی به جای دیوار .. این تویی که از قلعه ی قلبت سقوط کردی ...!
و شاید از اون هم دلسوزناک تر ... وقتی باشه که ببینی یه کور بی عصا دستش رو به دیوار گرفته و به راه خود ادامه می دهد.... چرا دلسوزناک!!!!!!!!!!!؟؟؟
حالا پیدا کنید ... دیوار .... انسان سقوط کرده ... و مرد کور را ...!!!
کلمه ی گمشده ی این متن رو هم پیدا کنید ... جای یه چیزی خالیه ... مگه نه؟
همه چی رو خفه کردم ... حالا حرف بزن ....
سیاه
ستاره
آْسمون
هواکش
پرنده
صدا
رنگ
جاری
شانس
تو خوبی؟
نرگس | شنبه پنجم آبان 1386 |