کی می آیی؟ | 0:0
به نام آفریدگار تو خدایت جمعه را فقط و فقط به خاطر تو آفرید ... تا بیایی و مرهمی باشی بر زخم هر آنکه تو را جای خدایان پرستیدن گرفت .. در زمان بی زمانی در انتهای ابتدا در اوج رونق تنهایی تنها بهانه ی آفرینش نام مقدس تو بود ... ای پیداترین پنهان بیدار خفته در پس پرده ی اشک های گرم جمعه ها در انتظارند ... پس کی می آیی؟... دل این جمعه را نشکن ... جمعه ی بعد را وعده مده .... کدامین جمعه ی تاریخ سبز پوش نفس ات خواهد شد ...؟ ... فردا ..؟؟؟ چه می شد خضرای اقیانوس ها را به بهانه ی جمعه ای دلپذیر ترک می گفتی ... چه می شد این جمعه بیایی .... می آیی؟ خدا کند که بیایی![]()
![]()
![]()
نرگس | پنجشنبه سی ام فروردین 1386 |
به نام او .. جملات برگزیده از کتاب (کتابچه ی ) .. گفتگو با خدا نویسنده : ریتا استریکلند مترجم : مریم فضلی خانی **** وو ما انسان را خلق کرده ایم و از وسوسه ها و اندیشه های نفس او کاملا آگاهیم که از رگ گردن به او نزدیک تریم. **** آیه ۱۶ سوره " ق" *در خواب به دیدار خدا رفتم خدا پرسید: می خواهی با من گفتگو کنی؟ جواب دادم: اگر وقتش را داشته باشید . خداوند لبخندی زد و گفت: وقت من بی انتهاست . <<در مورد انسان ها ...>> * با اندیشیدن به آینده آنقدر نگران می شوند که حال خود را از یاد می برند ٬ به طوری که نه در حال زندگی می کنند نه در آینده . * چنان زندگی می کنند که گویی مرگ و پایانی برای آنان نیست ٬ و در زمان مرگ آن چنانند که گویی هرگز نبوده اند . << درس های زندگی >> * بدانند که نمی توان کسی را مجبور به دوست داشتن خود کنند ٬ ولی می توانند اجازه دهند که دیگران آنها را دوست بدارند. *بدانند که ثروتمند کسی نیست که مال و ثروت بیشتری دارد بلکه فردی است که نیاز کمتری دارد. *بدانند که اگر چه می توانند در چند ثانیه کسانی را که بسیار دوست دارند غمگین و ناراحت کنند ٬ ولی سالها زمان لازم است تا آن را جبران کنند. *بدانند که باید با بخشیدن ٬ بخشش را یاد بگیرند. * بدانند که دیگران آنها را ببخشند همیشه کافی نیست بلکه آن ها نیز باید خودشان را ببخشند. * ............ و بدانند که من اینجا هستم .... همیشه.... . چه ساده بودن این جمله ها..!! و ما چه سخت می گیریم زندگی را..!! به قول فروغ.... " تو گوش می دادی ... اما مرا نمی دیدی... " ... یا علی
نرگس | سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 |
به نام تو که همیشه هستی .. پس هستم..!! این جمله های دردسر ساز !!! بیا که در انتظار بودم سال ها در ابتدای کوچه در رد نگاهت می نگریستم بارها به ابتدای کوچه زیر نگاه سنگین باران ایستادم تا بیایی نمی دانی طعنه چه سخت است ٬ اما شنیدم شاید بیایی مردم چه می دانند رنگ عشق را ٬ می دانم ٬ به رنگ چشمان تو آه قصه اش چه طولانی ست ٬ آری ٬ به بلندی مژگان تو می خواهم بگویمت از درد انتظار ٬ ساختن و سوختن در عهد و پیمان می خواهم شکوه کنم از رفتن و نبودنت ٬ حال که آمدی ای یار مهربان ٬ دیگر بمان ۱۸/۱۱/۱۳۸۰ عاشق؟.. شدیدا تکذیب می کنم ...
* راستی گلم ٬ می دونستی که خار وجودت رو با گل نرگس های باغمون عوض کردم؟
* یه روزی یکی میاد و بهت میگه .. راهت اشتباهه ...
فردا میشه و می بینی که طرف خودش یه عمره در اشتباهه ...
و تو خوشحال از اینکه راهت رو ادامه دادی....
* قران ٬ نهج البلاغه ٬ کیمیاگر
خدا ٬ مولا علی ٬ پائولو کوئیلو و جبران خلیل جبران
... و عشقم ... صاحب دنیای بزرگ جمکران ...
* گاهی حس می کنم که دنیا چقدر کوچیکه...
امروز ادمایی رو دیدم که دیروز دیدمشون ... شاید هم فردا دوباره ببینمشون ....
ولی دلم نمی خواد ادمایی رو که دیروز دیدم ... بدون اینکه در ترازوی امروز محک شون بزنم ( یامحک م بزنن؟) ... دوباره فردا ببینم ...
متوجه شدی؟؟..
* بقیه حرفامو هم زدم ... ولی پاکشون کردم ...!!
* یا علی
نرگس | سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 |
باز هم بچه شدم... | 19:30
به نام خدای نرگس ها حرفای قبلی مو که خوندی... پاکشون کردم .. چون دیدم ناراحتت می کنه .. دیدم از بازی با ( کاما ٬ ویرگول ) خوشت نمیاد .. باز هم نقطه چین بازی می کنم باهات ..!! تو رو جون من .. بشمار ببین توی این چند ۶-۷ ماهی که وبلاگ می نویسم چند بار از کاما استفاده کردم... ؟! ... کاما چیه؟.. کاما فاصله میندازه بین تو و من ... ولی نقطه چین .. من یه نقطه ام .. تو هم یه نقطه ای .. در نقطه چین ها به هم می پیوندیم .. درسته؟... منظورم از اینکه گفتم تو هم یه نقطه ای .. توهین نبود... ! .. قصد بی حرمتی هم نداشتم بهت.. ! .. ولی قبول کن که تو تنها نقطه ی وجودم هستی که همیشه مثل یه نقطه چین تعریفت می کنم.. ! .. ( به قول بعضی ها.. دارم از گیجی می ترکم !.. ) ... چند شبه با تو گریه نکردم؟.. ها؟.. بشمارم؟... نه .. همین قدر که بین تو و من باشه برامون کافیه.. هیچی و هیچکی مهم نیستن !!!!!... حتی تو هم مهم نیستی .. من هم مهم نیستم .. فقط تو و من .. با هم مهم هستیم..! همیشه صداتو میشنوم ... ولی خودمو به نشنیدن می زنم ... چرا؟ صبح ها تا لحظه ی شنیدن نوای تو بیدارم ... ولی همین که شروع به خوندن می کنی .. می خوابم.. هر چند دلم نمیاد صداتو نشنوم و بخوابم .. ولی زیر پتو .... یه جورایی ازت دور شدم ... درسته؟ چرا دیگه با هم گریه نمی کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .. آره.. حق با توئه.. ! چند روزی میشه که ازت نخواستم اشک هامو ببینی.. چند روزی می شه که ازت بارون نخواستم.. واسه همینه که تو هم دیگه گریه نمی کنی ... می دونم هنوز دخترتم .. می دونم هنوز دوستم داری... خیلی چیزا رو می دونم... اینو هم می دونم که می دونی می خوام تنها باشم .. فقط با تو و خود خودم...!! می دونم الان درون منی.. درون روحم ..! می بینی چقدر تنهاست؟... همه چی رو برای اومدن تو دارم آماده می کنم.. شاید هم برای اومدن خودم ..!! .. باور کن دارم سخت ترین شرایط زندگی ام رو می گذرونم .. یکی گفت .. داری همه چی رو فراموش می کنی.. ... !!!!! .. تو باورت میشه دخترت همه چی رو فراموش کنه؟.. فراموشی..! تنها قدرتی که ازم دریغش کردی.. اگه فراموش کار بودم .. پس چطور اون برزخ رو هنوز یادمه؟... همون برزخی که برگشتن به اون تنها " کاش " زندگی مه.. خوب می دونی کدوم برزخ رو میگم..!! کاری به بقیه نداشته باشیم .. باشه؟.. ولی وقتی منو بوسیدی ... گفتی دوستم داری رو یادته؟.. گفتی نرگسی .. دخترم .. همه جای اون دنیا باهاتم .. ( این حرفا دارن تکراری می شن.. قبلا هم توی این وبلاگ با هم از این حرفا زدیم.. ولی تکرار حرفات .. تجسم بوسه ات .. تصور آغوش گرمت.. به نور مطلق ات قسم .. دوست دارم هنوز دنیا نیومده باشم و توی اون برزخ باز هم بغلم کنی .. باز هم بگی نرگسی .. دخترم.. مامان خورشید دوستت داره ... می ترسم .. وقتی برزخ اول رو به یاد میارم .. ترسم از برزخ ثانی بیشتر میشه ...! توی برزخ دوم هم بغلم می کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟... * قدیم ها رو یادت میاد؟.. وقتی از ناگفته ها حرف می زدیم ٬ قلم اشک میریخت و دفتر خیس می شد .. حالا یه نیگا به این دفتر بنداز .. باورت نمیشه .. مگه نه؟! .. ولی این منم .. همونی که تا پیوستن ش به خورشید راهی کوتاه مونده .. اینها دیگه قطره های اشک نیستن .. اینجوری نیگام نکن ... از من هم بر میاد !! به اینا می گن قطره های خوون !! *امشب به سلامتی تو یه پیک دادم بالا .. ( از همون زهر ماری های همیشگی..)! .. عوضش هم یه مشت خون بالا آوردم ..! همه چی خونی شده .. دستام ..دفتر.. موکت .. دور لبم .. * نوک دماغم هم خونی شده .. می دونی چرا؟.. من در خون نفس کشیدم .. ازش هم خوردم ... نگو حرامه.. پس چرا ریختن خون بعضی ها!!! حلاله..؟ * چرا عزراییل از ابلیس می ترسه؟؟؟؟؟؟؟ .. چرا فقط یه نفره که می تونه ابلیس رو بکشه؟؟؟ .. ( منظورم محمود عالمه ..) * باز هم دارم از گیجی می ترکم..!! ولی خوبیش اینه که می دونم تو پیشم هستی .. حتی اگه من پیشت نباشم.. *خون منو یاد تو میندازه .. اون موقعی که آیینه تو رو توی اقیانوس سرخش می بلعه .. پس سهم من از تو چی میشه؟ * راستی ای نور مطلق .. ( هر وقت دعای نور رو می خونم بیشتر از همیشه باورم میشه که تو همون مامان خورشید رویاهام هستی..) .. چرا آدما با وجود تو .. تاریکی رو تعریف می کنن؟؟... وقتی تو همیشه و همه جا هستی .. پس تاریکی تعریف ناپذیره .. مثل نور ! * همه فقط می تونن با واژه ها بازی کنن ولی کدومشون می دونن که واژه ها در اسارت سکوت تو عمری ست زنجیر به پا دارند ..؟ * می گن ماه سرده و سخت..!! وقتی تو خورشید منی .. ماه رو می خوام چی کار؟.. من در تو میسوزم .. من با تو میسوزم .. من از تو می سوزم .. !!! * می خوام یکی از حرفای قدیمی رو که تو .. و یه روح اشفته .. در نوشتنش کمکم بودین بذارم .. همون متنی که نقطه چین هاشو قبلا توی وبلاگ گذاشتم .. ولی هیش کی نتونست ترجمه اش کنه.. چرا کسی هویت نقطه چین ها رو باور نمی کنه؟ * چرا همه می گن کفر یعنی ناسپاسی؟. چرا توی لغت نامه ی ذهن آدما معنی دیگه ای برای کفر تعریف نشده.. ابلیس هم کفر نگفت ... چرا؟؟؟؟؟؟؟ چرا شیطان هم از گفتن کفر فراریه؟؟... خدایا .. اگه بگم من در کمال عشق .. خود خود تو ام .. کفر گفتم؟؟.. به عظمت ات قسم .. تنها چیزی که از خودم می دونم اینه که ... خود تو ام ... ولی تو .. تو کی هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ * یه سوال بپرسم؟... چرا بعضی ها!! با اینحال که از من متنفرن .. ولی حتی گاهی روزی چند بار میان تا سر از کارامون در بیارن؟... * غم بودن با تو رو با شادی بودن با زمینی ها عوض نمی کنم.. هر چند ٬ با تو ٬ شاد ترینم .. همین که تو باورت بشه برام کافیه .. بقیه مهم نیستن ..!!!!!!!! علی من تویی.. خورشید من تویی ... پس .. یا خورشید علی ..
نرگس | دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 |
به نام خدایی که همه٬ جز من٬ او را می پرستند.. *شاهنامه ی جمله هامو تو فضا سرودم ...!* *عمر بازی بچه گونه ی تو و من به رو کردن آس نوشته هام قد نداد .. هنوز خیلی بچه ای... !* *خوبیت نداره عصر آدینه ٬رو به آیینه ٬ دست به سینه ٬ یاد یه خاطره ی دیرینه بیفتی و زل بزنی تو پینه ی هیچ کس وجودت ... که چی؟ ها.... ؟!* *تموم کینه ها سایه به سایه ی قلبت ... یه عمره دنبالتن .. و تو توی بهار سرتو کردی زیر برف... !؟* *کی ؟ من؟ کجاااام ؟.. ( آخه به تو چه؟) ... به خدا همونجام...!* *تو که هنوز تو هویت اینجا موندی ... چه می دونی اونجا کجاست... !* *برو حموم .. خودت رو هم با خودت ببر.. تنها نباشی..!* *اون سایه ی قرمز چیه که ماهی یه بار میاد دنبالت... ؟!* *بی خیال هر چی ابتکار و اکتشاف و اختراع شو ... !* *دارن اذیتم می کنن ... گور بابای همشون .. !* *بهم تذکر دادن .. ولی بالاخره سوزنش رفت تو انگشتم .. جاش می سوزه ... خیلی .. !* *تا حالا دیدی کسی توی جنگل سرشو با ناخون بخارونه ... ؟* *ترسیدم ... چقدر بهتون گفتم وارد مسائل احساسی نشید .. ها.. ؟!* *چرا می خندی دیوونه؟ ... تو صفری ... صفر ... !* *تموم نوشته هامو سوزوندم .... با سیگار .. !!!!* *کپه ی مرگت رو بذار ... !* *تو هم بیا با خودت بخواب... !!* کاش رفتنم همیشگی می شد ... ولی مثل اینکه خدای مهربون شما .. نمی خواد ما رو قبول کنه ..!! خب ..مشکلی نیست ... ما هم قبولش نمی کنیم...!!!! بد عادت شدیم ... دلم نمیاد .. ولی می گم ... (یه زمانی از رو عشق می گفتم..) یا علی .. !
نرگس | جمعه دهم فروردین 1386 |