به نام خدای تو ..!!! می گن سال نو داره میاد .. کی باور می کنه ..؟! سال هاست منتظر سال نو ام .. پس کی میاد ؟.. تا تو نیای .. هیچ سالی نو نیست .. همش تکرار سال قبل ان .. بگو که سال بعد که همه بهش می گن سال نو !! .. میای .. خدا کنه سال بعد همون سال نویی باشه که قراره تو بیای ..!! می گن قراره بیام پیشت ... هنوز صدام نکردی .. دیروز به هوای تو ..آشفته ی کوچه های شهرمون بودم ...!! به امید شنیدن صدای تو .. ناله های دلم رو خفه کردم ..!! دیروز اومده بودم خداحافظی...!!! ... ولی قبولم نکردی ... می دونی که زندگی نمی کنم ...!! فقط زنده ام ...و تنها دلیل زنده موندنم .. دیدن توست...!! می دونی که زندگی نمی کنم ...!! فقط زنده ام ...و تنها دلیل زنده موندنم .. دیدن توست...!! مولای من .. یه سال اومد و رفت ... و تو هنوز نیومدی ... مامان و بابا می گن باید بریم بندر انزلی .. !! .. یعنی میشه به جای انزلی ..بیام پابوست ..؟؟!! هیچ وقت این قدر بهت نیاز نداشتم... اون سال رو یادته ؟ .. باز هم داره بارون می باره ... کجایی خدای بارووووووووووووووووووووووون ..؟!! دلم بد جور هواتو کرده ... کاش بیای .... همین روزا .. کاش بیام ... همین روزا ...!!
این پست آخر در سال ۸۵ ست .. هر چند واسه ما ۸۵ و ۸۴ و ۸۶ ..فرقی نداره ... فقط می دونم دارم بزرگ می شم ....!! دارم به صدای بارون گوش می دم ..!! بارون صدام می زنه ... باید برم حیاط ..!! .. با بارون خاطره های نزدیک تری دارم ...!!! ........... ای کاش جمکران باشم.... نه واسه بر آورده شدن حاجت هام ... دلم براتون تنگ شده آقا ... درسته گناه کارم .. ولی بد کار ها هم دل دارن ..قربونت برم .. بذار امسال بیام پیشت ...!!! .. التماست می کنم ... سال خوبی پیش رو داشته باشین... یا علی ...
![]()
![]()
![]()
نرگس | شنبه بیست و ششم اسفند 1385 |
مشق شب عید.. | 2:26
بهنام سوال آفرین هستی ... این معما رو چند وقت پیش بچه ها از یه وبلاگی به نام " سه آس و پاس " گرفتند .... واسه شما هم می ذاریم تا در تعطیلات عید روش فکر کنین .. !!.. این تست توسط انیشتین طوری طراحی شده که ۹۸٪ افراد نمی توتنند به آن پاسخ دهند زیرا به منطق بسیار قوی نیاز دارد ..پس شما نیز هوشتان را تست کنید و ببینید آیا جزء آن ۲٪ افراد هوشمند هستید یا خیر ..؟ فرضیات : ۱. در خیابانی ۵ خانه در ۵ رنگ مختلف وجود دارد . ۲. در هر یک از خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند . ۳. این ۵ صاحبخانه هر یک نوشیدنی متفاوت می نوشند . سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند . حکم : کدامیک از آنها در خانه ماهی نگهداری می کند ؟ راهنمایی: ۱. کبوتر در خانه ی قرمز زندگی می کند . ۲. مرد سوئدی یک سگ دارد . ۳.مرد دانمارکی چای می نوشد . ۴. خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد. ۵. صاحبخانه خانه سبز قهوه می نوشد. ۶." شخص الف " که سیگار می کشد پرنده پرورش می دهد . ۷. "شخص ب" صاحب خانه زرد سیگار می کشد . ۸. مردی که در خانه وسطی زندگی می کند شیر می نوشد . ۹. مرد نروژی در اولین خانه زندگی می کند . ۱۰. "شخص ج" مردی که سیگار می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند. ۱۱. مردی که اسب نگه می دارد کنار " شخص ب " مردی که سیگار می کشد زندگی می کند . ۱۲. " شخص د " مردی که سیگار می کشد آبجو می نوشد . ۱۳. " شخص ن " مرد آلمانی سیگار می کشد . ۱۴. مرد نروژی کنار خانه ی آبی زندگی می کند . ۱۵. "شخص ج " مردی که سیگار می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد . خب .. این هم از مشق شب عید..!! ...
نرگس | شنبه بیست و ششم اسفند 1385 |
فقط تو بخون..! | 2:55
به نام خورشید ....!! ( خورشید پرست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!! ) یه نموره فک بزنم ... دلم هوایی شده .. ! ۱- یکی بیاد سووتی های ما رو جمع کنه... !! ...تا وبلاگ داشتن همین دردسر ها رو هم داره خب..!! ( شما به دل نگیرین .. مشکل رفع شد... فقط مونده حافظه ی بعضی از شما ها ... که اونو به خدای بارون میسپارم.. !!! ).. فقط ..شتر دیدی ..ندیدی ..اوکی؟! ۲- امشب برای یه کاری !!رفته بودیم خونه ی یه بنده خدایی ...!! وقتی نحوه ی زندگی شونو دیدم.. فقط خودشو تو دلم صدا زدم ... پدرش از فرط پیری نمی تونه از جاش بلند شه .. و مادرش هم سالها پیش ترکشون کرد و رفت .. خودش هم ... اینا رو نگفتم تا دل کسی براش بسوزه .. اون چیزی داره که هیچ کدوم از ماها نداریم... !!!! ۳- امروز باز هم یه جایی !! رفته بودم .. نتونستم گریه نکنم ... فقط خودشون می دونند و خودشون .. دوست نداشتم سال جدید که میاد دین کسی به گردنم باشه ... از کجا معلوم... !!؟ شاید ...بی خیال ..!! ۴- بعضی ها میان و می پرسن که ما اهل اکستازی یا مشروبات الکلی هستیم یا نه... اون پست "دیوونگی هم ..!! " حسابی کار دستمون داده ... نبودیم ..ولی تازگی ها از مستی لذت می بریم ... جوابم قانع کننده بود ..یا ..؟! ۵- بعضی ها هم که ما رو نرگس بانو !!خطاب می کنند ... ما رو تو خلسه ی خاطرات دانشگاهمون فرو می بره .. سمانه منو با این اسم صدا می زد ... نرگس بانو ..!!! دلم براش یه ذره شده .. اخرین باری که دیدمش بهار بود ..اون هم توی یاهو مسنجر.. و وب کم.. موهاش بلند شده بود .. دلم برات یه ذره شده .. ۶-دیروز موهامو مدل ... زدم ..!! یاد ترانه بخیر... " موهامو مدل خسته زدم.." .. و این اخرین پست او بود .. خبر خودکشی ترانه امسال یکی از غم انگیز ترین خبرهایی بود که شنیدم... اسفند ماه هم تولدش بود.. همین چند روز پیش ..خدا رحمتش کنه.. دلبرکم .. فقط تو میدونستی مدل خسته چیه .. کاش...! ... خودکشی ...تجربه ی جالبی می تونه باشه.. !! منو یاد شهریور ماه میندازه ...!!!! ( دیگه بیشتر از این کنجکاوی ممنوع ..!!) ۷-در رابطه با اون تصادف داداشم پرسید ..."یعنی تو واقعا اون مرده ها رو دیدی ؟؟... نترسیدی ؟"... زنده هاش ترسناک ترن داداشی ..امروز جایی بودم که من تنها زنده اش بودم ..!!نگاه کردن به مرده ها چقدر ارومم کرد .. همشون صدام میزدن .. یه جا میون خودتون واسم وا کنین ... دارم میام...!!!!!!!!! ۸- این وبلاگ حالا حالا ها روی عکس رو به خودش نمی بینه...! کار و بار ما که معلوم نیست .. شاید همین فرداشب یه عکس زدیم ...!! شاید هم ...!!قابل پیش بینی نبودن یعنی همین ..!! ۹- بعضی ها هم که می گن حرفام براشون ملموسه .. !!!!!!!! فقط می خوام از عصبانیت بخندم ..!! ۱۰- بعضی از پست ها نظر خواهی نداره ... می دونم ...!!! (دلیل شخصی ) کامنت های شما رو پاک نمی کنم ... فقط تاییدشون نمی کنم ...!!! (دلیل شخصی ) فعلا هم می خوام تنها باشم ..!! ( با عرض معذرت !!) .. نظر خواهی غیر فعال !!!!! (دلیل ...؟؟ ندارم !!) ۱۱- لطفا از روی پست هام راجع به شخصیت ام نظر ندین ..!! ۱۲- میگن ممکنه از اون نفرین ها برداشت سوء ی شود ..!!!! .... بر عکس فکر نکنین ..!! چون واقعا اون نفرین ها برای افراد خاصی بود ... !! ۱۳- وقتی پریشون و اشفته ام .. ذهنم بیشتر فعالیت می کنه ....!!! ( کی به نحسی سیزده اعتقاد داره؟) ۱۴- ... می دونم دلتون واسم تنگ نشده و می دونم واسه چی میاین اینجا ....ولی دلم براتون تنگ شده ..!!! ( به تقدس چهارده چی..؟اعتقاد دارین؟) ۱۶- بعضی ها میگن نفرینشون کنم ... !!وقتی برام دعا نمی کنی .. از نفرین هم خبری نیست ..!!! ۱۷- میگن ..کاش همه ی نفرین ها این شکلی باشه ..!! .... خدا نکنه ...!!! ( اولین بار بود که نفرین کردم .. ولی از ته دلم بود.. ) ... نفرین ها رو خیلی ساده خوندین .. و رد شدین ..واسه همین گفتین کاش همه ی .... . ۱۸-فاعل سرنوشت زندگیم ..خودم هستم و ................... . ( معنی این نقطه چین رو فقط خودم می دونم ..) ۱۹- یه کتابی هست به نام " گلبرگ های عشق ".. یه کار ترجمه ای ست .. خودم هنوز نخوندمش.. ولی یه دوست قدیمی خوندنش رو بهمون سفارش کرده .. ۲۰-می خواستم برای شب عیدتون مشق شب بدم !!.. می ذارمش برای پست بعدی ..!! ۲۱-می گن امسال میزان خسارات مربوط به چهارشنبه سوری کم بوده... می دونین چرا؟؟ چون چهار شنبه سوری هنوز نیومده..!! هفته ی بعد سه شنبه غروب ..!!! ۲۲- حتما از فیلم سینمایی ۳۰۰ یه چیزایی شنیدین .. فرهنگ و سنت ما ایرانی ها رو زیر سوال برده این کمپانی بردران وارنر..!( یهودی ان ..!) ... توی اون فیلم که از فردا اکران میشه ... ( می خواستم از محتوای فیلم بگم .. بی خیال !) ۲۳- چند شب پیش یه وبلاگ باز کردم ... آنتی خدا..!! طرف شیطان پرست بود .. اولین بار نبود که توی همچین وبلاگ یا سایتی می رفتم ولی حرفای این طرف خیلی برام جالب بودن.. می دونین چرا؟..همش از دلیل حرف می زد ..ولی هیچ کدوم از دلیل هاش محکم نبودن .. یعنی من بی سواد خیلی راحت با هر جمله ای که می خوندم ..یه جوابی بهش توی ذهنم می دادم ... چه برسه به اونایی که .... . خیلی دوست داشتم مثل قدیما باهاش کل مینداختم ..!! ولی ... بی خیال ! ۲۴-این روز ها حافظ یه جواب به نیت هام میده ... همش یه غزل میاد ..!! چرا ؟؟ ۲۵- یا علی ....![]()
![]()
نرگس | جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 |
...بالاخره نفرین کردم!! | 2:28
خدایا !.. هر که مرا آزرد ... از گزند روزگار مصونش دار خدایا !.. هر که سقوطم را خواست ... به من نزدیک ترش کن خدایا !.. هر که صعودم را خواست ... به خودت نزدیک ترش کن خدایا !.. هر که زندگی ام را پاییزی خواست ... او را در فصل زندگانی ام ساکن گردان ... و هر که آنرا بهاری خواست ... او را در همیشه بهار لطف و رحمتت جای ده ... خدایا !.. هر که تنهایم گذاشت ... تنهایش مگذار و هر که از تنهایی ام سهمی خواست ... سهم تنهایی اش را بر او ببخش و پس بگیر خدایا !.. هر که مرا حسادت ورزید ...چنان بصیرتی !!به او عطا فرما که آنچه را که نباید ببیند ..هرگز نبیند خدایا !.. هر که نا شناخته و ندانسته تهمتی روا می دارد ... به او قدرت شناخت و دانستن عطا فرما .. خدایا !.. هر که ظلمت نفرت را از من بر آسمان دلش افکند .. نور محبت خویش را بر غار قلبش بتابان و چنان نورانی اش کن که دختر خورشید سفره ی قله اش را بر درب غار همیشه روشن او پهن کند ... خدایا !..هر که مرا گفت که فراموشش می کنم ... فراموشش مکن و ............. !!![]()
نرگس | چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 |
.... | 4:7
این پست مخاطب خاصی ندارد.... برای نرگس نوشتمش.... به یاد خودش...
* یحتمل شما کسی رو به اسم نرگس نمیشناسین ....؟! * یحتمل شما نمی دونین که این ....... چطور پر میشه.... ؟! * یحتمل کسی نیست که درک کنه پریشونی ما هم عالمیه واسه خودش ... ؟! * یحتمل کسی پیدا میشه که بدونه دانستن چه فرقی با ندانستن داره ... ؟! * یحتمل نرگس همونی نیست که دیوونگی رو با جنون ... پریشونی رو با آشفتگی اشتباه گرفته بود ... ؟! * نگو عشق ... بگو ع ش ق ... چون خوب می دونی که عاشق همون ع ا ش ق نیست ...!!![]()
نرگس | سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 |
دیوونگی هم .... | 3:6
به نام خدای خورشید * تند تر قدم بر می دارم .... * شاید هنوز دنبالم باشه ... * سرم سوت می کشه ... * وای.. چه چشمهای قشنگی...!! * امشب خیلی خوردم ... بیشتر از هر شب دیگه ..!! * یکی دو تا هم دادم بالا .. فکر کنم تا فرداشب همین موقع ها تو حال !!! باشم ...!! * خودتی؟! ... باورم نمیشه ... یعنی خدای بارون جوابم رو داد ..؟! * چقدر گرمه !! اینجا ... چرا بخاری ها ! خاموشن .. ؟! * ها ؟ چی میگی تو .. برو بابا .. حالمو به هم میزنی با این حرفات ...!! * رفتم .. اومدم ... باز هم رفتم .. ولی هنوز نیومدم ... * وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای .... چه توهمی ..!!! * می دونی الان کجام ؟ غرق عشقم .. من خود عشقم ..!! * یکی این بخاری ها رو روشن کنه !! .. اینجا خیلی گرمه .. خیلی گرمه ..!! * یکی به اونا بگه خفه شن .. چرا این قدر تو سر من سوت میکشید ..! * خسته شدی ..؟! .... خودکشی .. ؟! آی ترانه کجایی کوچولوی من ؟! * کد.م کوچه .. کدوم خیابون .. کدوم پل عابر پیاده ... ؟! * چقدر دلم می خواد پرواز کنم ... سلام ماهی ها !! .. سلام آب .. ! * من غرق شدم ... توی آسمونم .. چقدر آبیه اینجا ..!! * گرمه .. سرده ... * هیچی نمی خوام ... " هیچی " رو می خوام ... * دیوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونه ... !!!!
نرگس | یکشنبه بیستم اسفند 1385 |
به نام خدا نمی دونم نوشتن این پست درسته یا نه... فقط می دونم اشتباه نیست..!! واسه همین می نویسم .. مطلب زیر خلاصه ای است از آنچه شما زحمت می کشید و کامنت می ذارین و نرگس شرمنده ست از اینکه نمی تونه هیچ کامنتی رو تایید کنه... !!! الف. ۱- "هر سطری که نوشته میشه سالها آموزش به همراه خودش میاره " کوبیاک دنیلی ۲-هیچوقت از سایه ها غافل نشو وقتی آفتاب رو می بینی... ۳-شک گذرگاه خوبیه ..اما توقفگاه بدیه ...!! لئو تولستوی این جمله ها رو از کامنت های یه ایرانی گلچین کردم ... واقعا به آدم نیرو می دن ... و گاهی هم آدم رو تو خلسه ی گذشته ها فرو میبرن .. کاش جمله ی سوم رو زودتر شنیده بودم...!!! " شک ..... . " ب. راجع به پست واژه ها !!! ...دوستان سعی کردن توی کامنتاشون به من کمک کنن تا اون واژه ها رو به هم ربط بدم... ۱- " ای کاش ..!!" گفتن که ... " این کلمات یعنی نهایت همون سه نقطه ها که منو تو خوب معنیشو می دونیم.." ۲- حمیده خانوم هم گفتن ..." راستش من هم ربطشونو نمی فهمم ..فقط می دونم داخل این کلمات غم بزرگی نشسته.." ۳-"لبخند پلاستیکی " هم گفتن ... ـ خنده های زورکی = منو یاد اسمی که باهاش نظر می دم میندازه ـ فرسایش = یاد جشن تولدم افتادم ـنا آشنا = یاد آدمایی که هر روز میبینم شون و باهاشون زندگی می کنم افتادم ـ زلال = یاد حقیقتی که هیچ وقت ندیدمش افتادم (نمی گم کدوم حقیقت ..!!) ـ نقطه = یاد پنجمین واژه ای که اینجا نوشتید افتادم ۴- فاطمه ی گلم .. دوستی که بدون هیچ گلایه ای از تمام بی مهری هام ..باز هم منو با آغوش باز پذیرفت و دوباره جامو رو شونه هاش بهم برگردوند ... دوستی که اگه یه روزی نسبت بهش اشتباهی ازم سر بزنه .. می دونم باز هم شونه هاشو برام نیگه می داره تا دوباره برگردم ... فاطمه جان .. تموم این قطره های اشک نثار محبت بی دریغت ... نمیشه همه ی حرفا رو اینجا زد ... می دونی که نرگس هر وقت دلش بگیره به کدوم پستت سر میزنه... کجا کامنت میذاره...مگه نه گلم؟بابت همه ی مهربونی هات ممنونم.. فاطمه خانوم هم گفتن .." ولی واژه هات خیلی روشن به هم ربط دارن .. می خوای بگم؟ .. خنده های زورکی و عدم توانایی در بروز احساسات واقعی باعث فرسایشت می شن .. سعی کن اون چیزی رو که برات نا آشناست کشف کنی.. شاید دور نباشه ...می خوای زلال باشی؟...... ( متاسفانه این جا فاطمه چیزی نوشته که نمیشه نوشت... ) مثل آب پاک سر چشمه !!!... فکر کنم نقطه نباید بگی.. نقطه چین به تو نزدیک تره..." راستش رو بگم ... معنی و ارتباط اون واژه ها رو پیدا کردم... خیلی به اون چیزایی که شما گفتین نزدیک نیست .. ولی زیر همون پست مینویسم ... پ. یه رهگذری از مرگ گفتن .. " مرگ هم قسمتی از حقیقت زندگیه ..ولی آدم نباید به اون بخنده .. بلکه باید بهش فکر کنه... تا حقیقت اونو پیدا کنه..." این مطلب رو گوشه ی وبلاگم میبینین ..؟ با مرگ آغازیدم ... با مرگ به انتها رسیدم ..و من مردم ...!! ... نخستین پست این وبلاگ از مرگ بوده ...و مطمئن هستم که آخرین پست این بلاگ هم از مرگ خواهد بود... ولی بارها گفته ام که از مرگ نوشتن دلیل بر ناامیدی نیست ... خنده ی ما بر مرگ لبخندی ست که از قهقهه ی درونمان نشات می گیرد و چه زیبا و دلنشین است لبخندی که نثار فرشته ی سیه چرده ی مرگ گردد ... باشه تو یه فرصت مناسب تر باز هم از مرگ بنویسم... ت. ۱- دوستانی هم هستند که یه جورایی به کنکاش در شخصیت ما می پردازن ... باور کنین بنده نه نفس پاکی دارم و نه دلسوزم.. غصه ی دور و برم رو هم نمی خورم... یعنی یه زمانی خیلی غم و غصه می خوردم ولی یادم نیست آخرین باری که غصه ی یکی رو خوردم کی بوده... آخه یه مدتی ه که دارم زیر بارون حافظه ام رو می شویم.. ........................... ...................................... .............................. ......................................اصلا بی خیال این حرفا ... متاسفانه حافظه ی قلب هیچ وقت شسته نمیشه .. باید سرم به سنگ دوستی!!! میخورد تا بدونم که " هیچ کس لیاقت اشک های تو رو نداره و کسی که چنین ارزشی داره باعث اشک ریختن تو نمی شود.." .. این جمله رو باید با طلا نوشت ...اولین جمله بود که شنیدم ولی تازه یادش گرفتم ..!! ( می دونم اگه استاد اینجا بود میزد تو سرم و می گفت ..بازهم که رد شدی شاگرد ..!!) بعضی ها هم که میان و ناشناس کامنت می ذارن ....باشه.. اگه از نظر شما مهم نیست.. واسه ما هم مهم نیست..!! بعضی ها هم که از ما میخوان معجزه کنیم...!! می خواستم این پست رو ادامه بدم ... ولی دیگه چشمی برام نمونده.. فقط یادم باشه که راجع به " قبله ها " .."شخصیت" .. " بخار شدن و بخار کردن " ... خیلی حرف دارم .. شاید به هر کدومشون یه پست اختصاص دادم .. یا علی
نرگس | جمعه هجدهم اسفند 1385 |
... واژه ها !!! | 2:30
به نام او که آموخت مرا .... واژه های زیر فی البداهه به ذهنم می رسن .. می خوام ببینم ذهنم الان داره به چی فکر میکنه... ضمیر نا خود آگاهم چه لغت هایی رو در آستین داره ... ۱- خنده های زورکی ۲- فرسایش ۳- نا آشنا ۴- زلال ۵- نقطه ... هر چی دارم فکر می کنم هیچ ربطی بین این چند واژه پیدا نمی کنم... باید خوب روش تمرکز کنم ... شاید به یه جای رسیدم... .
این هم نتیجه ...!!! ۱- خنده های زورکی ......... تظاهر به آنچه نیست و اما سزاوار بودن ست .... ۲- فرسایش ......... روح قله را چگونه می توان فرسود .. ستونی قلبش را به بی نهایت آسمان پیوند داده است ...... ۳- نا آشنا ....... اگر ظرفیت شناخت را نداشته باشم ..هرگز جاری نخواهم بود ... ۴- زلال ........ در وجود انسان های ... واقع بینی را خرج کن ..شاید که زمانی روحشان روزگار زلال خویش را به یاد آورد .... ۵- نقطه ..... و من یک نقطه ام در نقطه چین آفرینش ... !!!
نرگس | سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 |
تغییر!علت!!معلول!!! | 20:42
سلام امروز داشتم میل هامو چک می کردم.. بدون هیچ توضیح اضافه ای ..فقط خودتون بخونین و ..... *مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست ۱- مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟ ۲- مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم ۳- مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن. ۴- مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟ ۵- مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم . هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه ... ۶- مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم ... ۷- مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟ ۸- مرکز : و الآن F8 رو بزنين . ۹- مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه . ۱۰- مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست . ۱۱- يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه ... ۱۲- مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟ ۱۳- مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه ! ۱۴- مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟ ۱۵- مرکز : چه کمکي از من برمياد؟ چی میشه گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فعلا این پست رو داشته باشین... کامنت رو هم فعال کردم.. البته با تاییدیه... فقط یکی دو تا خبر بدم و برم... ۱- امروز تشییع جنازه ی یکی از فوت شدگان تصادف دیشب بود.. همون راننده ی پژو .. بنده خدا خیلی جوون بود.. هنوز به ۳۰ سال هم نرسیده بود... غوغایی بود ... خدا رحمتش کنه... از بقیه ی سرنشین ها فعلا خبری نیست...(یعنی من خبری ندارم..) ... ۲- دیشب نزدیک بود ما هم جزو اونایی باشیم که دار فانی رو بالا رفتن!!.. شاید امروز هم تشییع جنازه ی من می شد.. اینو هنوز یه خانواده ام نگفتم.. وگرنه نمی ذاشتن امروز برم... ۳- ۴- .... بهم می گن نرگس سابق شو... دلم می خواد همین نرگسی باشم که هستم... این جوری به نفع همه ی اونایی ه که دور و برم هستن... یه بزرگی یه جمله ای گفت ..تا عمردارم فراموشش نمی کنم ... اگه نمی خوای زندگی کنی.. زنده باش تا دیگران زندگی کنند... و یه بزرگتری یه جمله ی دیگه ای گفت.. اونو هم تا عمر دارم فراموش نمی کنم.. اگه فکر می کنی کاری اشتباهه انجامش نده... نرگس چیزایی رو که توی حافظه ی قلبش ثبت شده..هیچ وقت فراموش نمیکنه
مشتري : يک کامپيوتر سفيد ...
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم ...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم .
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي !
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده .
مشتري : کار نمي کنه .
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم .
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد .
مشتري : باشه .
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه !
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست .
مشتري : اوه، ببخشيد ... Internet Explorer
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم .
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟
... ![]()
نرگس | جمعه یازدهم اسفند 1385 |
امروز ... و چند سوال | 23:8
به نام خدا امروز بنا به دلایلی به یکی از شهر های اطراف رفته بودم... در طی مسیر رفت و برگشت و نیز سپری کردن وقتم در ... به نکاتی بر خوردم که دلم نیومد اونا رو ننویسم... هر چند از توی هر کدومشون میشه چند تا مطلب نوشت .. ولی فعلا چون باید برم استراحت کنم به اختصار ذکرشان می کنم و بعد به تک تک آنها به طور مفصل خواهم پرداخت. ۱- چرا وقتی چیزی رو نمی دونیم نمی پرسیم..؟ خجالت می کشیم؟ .. مثل این دختره که امروز با من همسفر بود و نمی دونست که کجا باید بره .. و خیلی هم اصرار داشت که اونی که فکر می کنه کاملا درسته.. ۲- چرا مردم رو توی صف تاکسی معطل نیگه می داریم؟ .. وقتی باید سوار تاکسی شی... چرا اینور و اون ور رو نیگا می کنی.. ؟ تازه شاکی هم می شین که چرا نفرات بعدی سوار می شن.. وقتی مثل یه تیکه چوب خشک توی صف ایستادین و دخترای مردم رو دید می زنین...( یادم باشه بعدا راجع به دید زدن هم یه چیزی بگم.. مربوط به دانشگاه ه.. ) ..مردم هم فکر می کنن شما نمی خواین سوار تاکسی شین.. یا اینکه می ایستین یه گوشه و منتظرین تاکسی درست جلو پاتون نیگه داره.. البته از حق هم نگذریم ..بعضی ها هم اصلا نوبت موبت سرشون نمیشه... ۳- چرا مادر پدرای این دوره زمونه بچه هاشونو این قدر لوس بار آوردن؟؟؟؟؟؟ ( یه عالمه علامت سوال گذاشتم..چون سوال مهمی ه..) .. پدره واسه اینکه بچه اش دانشگاه قبول شه بهش قول می ده که یه ماکسیکا برات می خرم.. در صورتی که پسره دیپلم ردی از آب در اومده... ماکسیما تبدیل به سمند شد... البته باباهه وقتی دید پسرش داره خودشو خفه می کنه.. (هفته ای یه تصادف!!! البته میانگین گرفتیم..) و احتمال مرگش هست .. سمند رو هم فروخت... وقتی حساب کرد دید قیمت سمند ۱۰-۱۱ میلیون بیشتر نبود ولی ۱۵ میلیون خرج ماشین و سیستم و هزار تا سوسول بازی دیگه و به اضافه ی ضرری که بابت فروخت سمند متحمل شد.. وجدانا چرا باید بچه ها رو به این جور وعده وعید ها عادت بدیم..؟ ۴- چرا وزیر راه با افتخار از جاده های کشور حرف می زنه؟ در صورتی که خودم امشب موقع برگشتن به چشم خودم شاهد بودم که بچه ی ۲-۳ ساله ای در آغوش مادرش نفس آخر را بلند کشید و ... . حدود ۱۰-۱۲ ماشین در همون مسیری که داشتیم بر می گشتیم به هم خوردن و حسابی شاخ تو شاخ شده بود.. خدا به اهالی روستاهای اطراف عمر بده.. و همچنین به مردم عادی.. اکثر ماشین ها کنار زدن و داشتن کمک می کردن.. ما هم کنار زدیم و رفتیم ببینیم چه کاری از دستمون بر میاد.. مادر و دختری که همسفر من هنگام برگشتن بودن .. تاب دیدن جنازه ها رو نداشتن.. ( فکر کنم آدما هر چی پیر تر می شن..دلشون نازک تر میشه.. جوونا سنگ دل ترن.. درسته؟) همراه راننده از ماشین پیاده شدم تا ببینم چه خبره.. متاسفانه به دلیل عدم امکاناتی نظیر تیر چراغ برق و نیز به علت تنگ بودن بیش از حد عرض جاده کمک رسانی مردم هم خیلی موثر نبود ولی بنده خداها تا تونستن زحمت کشیدن.. پلیس؟؟؟ آمبولانس؟ نه جانم.. فقط مردم عادی.. فقط ماشین های عبوری و روستایی هایی که از طریق مرزهای بین شالیزارهایشان خودشان را به جاده رسانده و کمک می کردن.. مردم نمی فهمیدن دارن چی کار می کنن.. فقط می رفتن توی ماشین و جنازه در می آوردن.. صورت ها خونی .. سر ها شکسته.. مادری که بچه اش در بغلش مرده بود .. خودش از کمر به پایین داغون بود... راننده ها دونه دونه مجروحان را سوار ماشین هاشان می کردن و به بیمارستان ( باید مسافتی طولانی را طی کنند تا به شهرمان برسند ..چون بیمارستان شهر ما نسبت به بقیه نزدیک تر بود..) می بردند.. یه مزدا ۳۲۳ یکی از مجروحان رو سوار کرده و نفهمیدیم چطوری از اونجا دور شد.. یکی از ماشین ها راننده اش داغون شده بود ولی نمی تونستن از ماشین درش بیارن.. پاش گیر کرده بود .. و ماشینش هم توی شالیزار افتاده بود.. یه پراید افتاده بود توی شالیزار و فقط قسمت صندوقش معلوم بود.. ( شالیزارها در حال حاضر پر از اب هستن..) .. یه پژو جلوبندیش کلا تا داخل ماشین رفت.. احتمال آتیش سوزی هم می رفت.. جنازه ها رو یه گوشه می ذاشتن و یا اگر احتمال می دادن که زنده باشه ..یکی از ماشین های عبوری اونو می برد ... قیامتی بود بالاخره.. حیف که وقت ندارم همه رو بگم.. باشه بعدا. ۵- میگن طرف های جاده ... چند تا ماشین تصادف کردن.. و بعد که داشتن با آمبولانس اونا رو می رسوندن بیمارستان .. آمبولانسه هم خودش افتاده توی دره..!! عزراییل ول کن نبود.. تعقیبشون کرده بود...!!! ۶- یه روزی یه خانومی با شوهرش رفته بود گل فروشی.. یه لیست دستش بود ... می گفت فلان گل.. فلان درختچه .. حتی نمی تونست تلفظ کنه اسم گلها رو.... چی میشه استنباط کرد؟ ... ۷- از کسی که توی عمرش حتی یه خط هم نکشیده چطور میشه انتظار داشت که یه نقشه بکشه؟؟؟؟؟ ۸- پیشنهاد همکاری با ..... رو امروز بهم دادن.. سابقه ی خیلی خوبی برام میشه.. می دونم این آقای .. دنبال.... می گرده.. ولی چیزی که بیشتر از همه نظرم رو جلب کرد این بود که اون از شهر ... بود. حاضرم مجانی براش کار کنم ولی این فرصت بی نظیر رو از دست ندم... ببینم مهسا چی کار می کنه.. ۹- فعلا برم بخوابم.. ۴ صبح باید بلند شم.. باز هم باید برم به شهر های اطراف... هفته ی بعد هفته ی خیلی شلوغی خواهد بود... دلم برای یکی خیلی تنگ شده... یا علی .. شب خوش
نرگس | پنجشنبه دهم اسفند 1385 |
دلم برای کتاب های پائولو کوئیلو ام تنگ شده ... کاش اونی که اونا رو برده ..بدونه که الان چقدر بهشون نیاز دارم و برشون گردونه.... رفتم سراغ جبران خلیل جبران و کتاب گزیده ی آثارش(عارفانه ها)... هرچند به زیبایی و متانت متون کوئیلو نیست ولی ... ** سخاوت آن نیست که آنچه را که من بیش از تو به آن نیاز دارم به من ببخشی .. بلکه آن است که ببخشی آنچه را که بیش از من به آن نیاز داری .... ** کسانی که به تو مار می دهند هنگامی که تو از آنان ماهی می خواهی ..ممکن است چیزی جز مار برای بخشیدن نداشته باشند .بنابراین این عمل از طرف آنان نوعی سخاوت است.... ** چقدر فرومایه ام من... هنگامی که زندگی به من طلا می دهد .. و من به تو نقره می دهم ... و با وجود این خود را سخاوتمند می انگارم.. ** شما آنگاه خوبید که از خویشتن خویش ببخشید.. ** حقیقت آدم ها ان نیست که بر شما آشکار می کنند ..بلکه آن است که از آشکار کردنش بر شما عاجزند... بنابراین اگر می خواهید آنها را بشناسید به آنچه می گویند گوش ندهید ..بلکه به آنچه ناگفته می گذارند گوش بسپارید .. ** ما اغلب از فرداها قرض می کنیم تا وام خود را به دیروزها بپردازیم ... ** آن چیزی که زشتش می انگارید آیا همانی نیست که برای رسیدن به آن اهتمامی نورزیده اید و هیچ گاه برای راه یافتن به قلب آن از خود اشتیاقی نشان نداده اید..؟ ** دوستی مسئولیتی شیرین است ..نه یک فرصت ... ** خوشا به حال أنانکه درد خویش را به یاد دارند و در آن سرمستی خویش را می جویند ... ** خوشا به حال آنان که تعقیب می شوند ... زیرا باد پا می شوند و بال و پر در می آورند ... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
( این جمله یه چیز ارزشمند رو توی سینه ام به تکاپو واداشت...)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نرگس | چهارشنبه نهم اسفند 1385 |
مراد دل سرگشته ی من .. حافظ.. به زانوی ادب در محضر کلامت می نشینم و روح نا آرام خویش را در کهکشان واژگانت به پرواز در می آورم ... کدامین خورشید جرات تابش بر بیکرانی را دارد که تو خلقش نمودی.. و کدامین صیاد نوک پیکانش را متوجه پرنده ای می نماید که تو پروازش دادی ... چگونه می گویی بر آرامش کلامت نگریم ..حال آنکه آرامش را در نگاهت به وسعت روح می خوانم .. آرامش را در قطره های بارانی می بینم که از دیدگان کلامت جاری ست ... و می پنداری که این پرنده ی نو پرواز جایی در فاصله ی بارش چشمانت راه را گم می کند...؟! مرا به راهی خواندی که سال ها بیراهه اش را پیمودم... و اکنون که عزم سفر کرده ام و کوله بار تهی از عشقم را در حال پر نمودن ام... می گویی باز گرد ؟!!می گویی مرد سفر نیستم؟؟!! شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید پس چگونه بود که قبای پادشاهی را بشارتم دادی و به راهی افکندی مرا ..که آشنایانش از آن گریزانند .. و راه پیمودگانش را هرگز خبری نشد... ای قبای پادشاهی راست بر قامت بالای تو زینت تاج و نگین از گوهر والای تو آرامش آشفتگی هایم ... به حرمت کلامت راه من هموست که تو نشانم دادی .. خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود و قسم به قداست نگاهت به عشق ..هرگز بازنگردم.. آشنایان ره عشق مرا مانع از پیمودن راه شدند اما... جهانیان همه گر منع من کنند از عشق من آن کنم که خداوندگار فرماید مراد اشک های شبانه ام ... به حرمت نخستین کتاب باز شده ی زندگی ام .. کلام تو ... سادگی اشک هایم را جز به عشق و ادب و عرفان زینت مده... جرات خورشید بودن را به روح تشنه ی دختر خورشید ببخش .. و مرا نه شنا کردن ... که غرق شدن آموز در دریایی که حسرت افق اش در رویای روشن شبانه ام جلوه می کند ... ذره را تا نبود همت عالی حافظ طالب چشمه ی خورشید درخشان نشود مرا به راهی خواندی که بازگشت از آن مرگ روح و جان است ... سرگشتگان راهت را ...... و جز ناله های غرق شدگان چیزی به ساحل نگاهم نمی رسد ... باز گویم نه در این واقعه حافظ تنهاست غرقه گشتند درین بادیه بسیار دگر خیال پیمایش راهت آرامشی را نصیبم کرد که فرزند بی ریای دریا را از قبول دختر خورشید به تردید واداشت .. من همچنان در ساحل ایستاده ام و افق را نظاره گر ... باشد که خدایان درگاه عشق مرا اجازه ورود دهند ... ( اگر عمری باشد ..) شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی بد عهدی زمانه زمانم نمی دهد ..... *** ..... : فرزند دریا هموست که این نوشته به او تقدیم شده است.. ![]()
نرگس | پنجشنبه سوم اسفند 1385 |